محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1412

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

و بمعنى نقش كننده و امر به نقش كردن نيز آمده . مثال اين دو معنى ابو القاسم مفخرى گويد : بيت بدست آر كلك بدايع نگار * بلوح خواطر بدايع نگار و در يكى از نسخ اين بيت را از سراج الدين راجى نوشته بود و غالبا كه اين اصحست . و بمعنى آن نقشها كه از حنا بر دست و پاى عروسان گذارند نيز آمده « 3 » . مثال اين معنى خلاق المعانى گويد : بيت انديشه در عبارت و خطش چسان « 1 » رود * همچون كسى كه بسته بود در نگار پاى نوبر - يعنى نو برآمده از فواكه و بقول و امثال آنكه نوباوه نيز گويند و به عربى باكوره گويند . مثالش حكيم خاقانى گويد : [ بيت ] نوبر صبح يكدمست اينت شگرف اگر دهى * داد ميى كه مىدهد صبح‌دمت بنوبرى و نيز دخترى كه پستان او نوبر آمده باشد . نژغار - [ بفتح نون و سكون زاى فارسى با غين معجمه ] بانگ و نعره باشد [ 1 ] . نابكار - يعنى بدكردار و آنچه به هيچ كار نيايد . كذا فى الفرهنگ اما بر نفوس معطله بيشتر اطلاق مىكنند و بدبختان [ 2 ] مثالش حكيم انورى گويد : بيت بدخدمتى اساس نهادى تو ناخلف * گردنكشى « 2 » به پيشه گرفتى تو نابكار نوكر - [ بضم نون و فتح كاف تازى ] چاكر [ 3 ] . و نيز نام پادشاهى است . مثال معنى اول « 3 » شيخ سعدى گويد : شعر اسب و نوكر چو سيم و زر ندهى * نرود اسب و نوكرت برود نوشخوار - همان نشخوار بمعنى اخير [ 4 ] . مثال مولوى معنوى گويد :

--> ( 1 ) - كلمه در « الف » بالاى سطر در حاشيه است . ( 2 ) - « س » : گردنكسى . ( 3 ) - كلمه از « غ » و « ك » است . ( 1 ) ظاهرا مصحف ژغار ، زغار است ( حاشيهء برهان ) . ( 2 ) برهان ندارد . ( 3 ) در هندى و فارسى : مستخدم و در مغولى : گماشته ، وابسته و رفيق و در جغتائى بمعنى دوست . رفيق مشاور ، مشترى و خادم است . ( از حاشيهء برهان ) . ( 4 ) يعنى بمعنى برآوردن گاو و گوسفند و شتر نيم‌جويده علف و گياه و كاه را و نرم ساييدن و بار يگرد فرو بردن . و برهان اين صورت را ندارد .